تبليغاتX
"موفقیت" برای همه × همه چی برای همه

Image and video hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 16:32  توسط محمد صادق كريمي  | 

داستان انگلیسی (بهترین داستانهای ادامه دار برای اولین بار در ایران )

In the name of Alah

 

Page one 1

Story live Mahatma Gandhi

 

Great men and women

Mahatma Gandhi

On the evening of January 30,1948 , a little old man was slowly crossing the courtyard of his home on his way to prayers . suddenly the sound of four gun-shots was heard ,and the man fell to ground . that night his great friend , Pandit Nehru . speaking on the radio to the people of India . said :”the light has gone out of our lives and every where it is dark “

The life-story of this little, old and very great man , Mahatma Gandhi .is on which everyone should know.

 

His home

Mohandas Gandhi was born in a city in the west port of India on October- 2,1869.Mohandas was his first name .

The word Mahatma means “ great soul “ and his title which was given him later .for many years members of the Gandhi family had held important government posts . and for a long time the father was a fine and brave man. And very good at this work .

The son loved his father very much , and also his mother .

His mother was  very serious in her religion and never thought of beginning a meal without prayer . at one time she felt that her religion demanded that she should not eat until she saw the sun . it was the season of rain , and often the sun was not seen for a long time . her children were much troubled and spent long hours looking up at the sky to be able to hurry to tell her that the sun was shining and that she could eat.

ادامه دارد  ..... منتظر باشید

2 نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 16:23  توسط محمد صادق كريمي  | 

داستان شیوانا

    چون یک راه بیشتر نیست

 

 

بر اثر ریزش باران بخشی از جاده ورودی دهکده شسته شده بود و مردم برای عبور و مرور به زحمت افتاده بودند.کد خدای ده برای اینکه موقتاً مشکل را حل کند چند تنه درخت بزرگ را روی قسمت خراب جاده انداخت و آنها را با طناب بست و از مردم خواست تا با احتیاط و البته با ترس و زحمت زیاد از روی تنه ها عبور کنند.و مردم هم که چاره ای نداشتند با دلهره و سختی و عذاب فراوان از این نیمه کاره و خطرناک عبور می کردند و چیزی نمی گفتند . شیوانا به محض اطلاع از این اتفاقٍٍٍٍ ،شاگردان مدرسه و اهالی را دور خود جمع کرد و جاده ای جدید و مقاوم تر را در سمتی دیگر از دهکده با سنگ و ساروج درست کرد.چند هفته بعد که جاده جدید درست شد مردم راحت و بی دردسر از جاده جدید رفت و آمد می کردند.کدخدا که شاهد سختی کار و زحمت شدید شیوانا و اهالی مدرسه و داوطلبان دهکده بود نزدیک شیوانا آمد و با طعنه پرسید :"من نمیدانم چرا شما همیشه راه سخت را انتخاب می کنید !؟"

شیوانا نگاهش را پرسش گرانه به چهره کدخدا دوخت و گفت : " چرا فکر می کنی که من هم مثل تو  ،دو ، راه می بینم !؟ برای مشکلی که اتفاق افتاد یک راه بیشتر وجود نداشت و آن هم در حال حاضر همین راه سنگی بود .من راه  دومی ندیدم که به قول تو ساده تر باشد و سختی کمتری داشته باشد ! در واقع این منم که در حیرتم چرا تو همیشه  اصرار داری راه اشتباه را انتخاب کنی و بعد اسمش را راه ساده بگزاری !؟ راه ساده که راه نیست !!؟ راه حل همیشه باید اساسی باشد و راه چاره اساسی هم هیچ وقت ساده نیست و زحمت  و هزینه می طلبد "

2 نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 16:15  توسط محمد صادق كريمي  | 

لحظات شادی خدا را ستایش کن

لحظات سختی خدا را جستجو کن

لحظات آرامش خدا را مناجات کن

لحظات درد آور به خدا اعتماد کن

و در تمام لحظات خداوند را شکر کن

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 16:59  توسط محمد صادق كريمي  | 

سوال

سه سوال برای بازدید کنندگان

۱- سه بهانه زندگی کردنت تو این دینا چی هست ؟

۲- تا از این دنیا نرفتی بهترین کاری که می خوای بکنی چی هست ؟

۳- بهترین کاری که حاضری به خاطر مردم می خوای بکنی چی هست  ؟

شاید شما هم برای اینا جوابی داری - پس ما رو از جواب خوبتون مطلع کنید ؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 10:28  توسط محمد صادق كريمي  | 

مبارک باد این عید بر همگان

 

 

عید شما مبارک

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 19:20  توسط محمد صادق كريمي  |