پندهایی از مولا علی (ع)
توكل در امور
ايثار بر افراد نيك
شركت در خير
خدمت به خلق
چشم پوشي از انتقام
ادب در كلام
ياري به مظلوم
عطا در مقام
پايداري در حوادث
صبر در مصيبت ها
خوش رويي با همسر
مهرباني با مردم
ملايمت با نادان
دادرسي در داوري
تامل در جواب
نظافت در پوشش
احترام به مهمان
كناره جويي در بخل
جوانمردي با فرد شكست خورده
اندازه در معاش
دلجويي از غريبان
تفكر در امور
دوري از شهوت
پرهيز از خشم
راستي در گفتار
استقامت در كار
پيش دستي كردن در سلام
وفا در عهد
نوازش بر يتيم ها
احترام به پدر و مادر
دوري از كبر
پرهيز از غيبت
پيروزي در جهاد
اصرار در طاعت
مخالفت با نفس
سعي در اخلاص
مصاحبت با افراد نيك
شكر بر نعمتها
بخشش با قدرت
سوال چه كسي در آمد بيشتري دارد؟
جواب : بيشتر افرادي كه از قوه ي خلاقه ي خود با استفاده مي كنند تا چيزي را خلق كنند.
به عنوان نمونه ، فردي مثل "استفن كينگ" كه داستان مي نويسد ، فردي مثل "مايكل جكسون" كه موسيقي خلق مي كند،افرادي مثل"تدترنز" و "ريچارد برانسون" كه سازمان مي سازند يا "جري سين فيلد"كه سرگرمي طرح مي كند و "كالوين كلين"كه مد خلق مي كند. شايد بگوييد :"من نابغه خلاق نيستم ،ولي مي خواهم پول بيشتري به دست آورم ،چگونه مي توانم؟پاسخ شما اين است:"هر كسي كه هستيد،از تجسم خلاقتان كمك بگيريد."مثال:"فرض كنيد ورشكسته شده ايد و فقط آب و نان براي خوردن داريد از خودتان مي پرسيد :" چطوري مي توانم غذاي خوبي بخورم و هم پول پس انداز كنم؟"و پاسخ مي دهيد :"اگر گوجه در باغچه خانه بكارم ،هم غذاي سالمي مي خورم و هم هزينه زيادي خرج نكرده ام."حالا بعد از يك ماه از خوردن گوجه زده شده ايد . خوب دوباره فكرتان را به كار مي اندازه ايد : "اين بار گوجه را به همسايه مي فروشم و با پولش گوشت مي خرم ." پس ديديد كه ايده هاي خوب مي توانند مشكل هاي مالي شما را حل كنند. يك نمونه ديگر : شما در شركتي كار مي كنيد اما مي خواهيد در وقت اضافي خود كاري كنيد كه در آمد بيشتري داشته باشيد ؛ از خودتان مي پرسيد :"چه كاري بلدم انجام دهم يا چه كاري مي توانم انجام دهم هم به آن علاقه مند باشم و هم مردم حاضر باشند به آن پول بپردازند؟" خودتان را مجسم مي سازيد كه كارت تبريك مي سازيد يا سگ همسايه را به گردش مي بريد يا آپارتمان كسي را تعمير مي كنيد و يا آموزش پرواز مي دهيد . چند ايده را در ذهن خود مجسم مي كنيد و هر يك را امتحان مي كنيد ،بالاخره يكي از آنها ممكن است در عمل به كارتان آيد.همه ي اين ها از كجا شروع شد؟ از ذهن شما. اگر در حال حاضر ، شاغل به كار هستيد ، در آمد بيشتر شما منوط بر اين است كه ذهنتان چگونه به سوال هاي زير جواب مي دهد.؟
"چگونه با كار كمتر در آمد بيشتري را داشته باشم ؟"
"چگونه مي توانم از وقتم بهتر استفاده كنم؟"
"ديگران در واقع به چه چيز نياز دارند و من چگونه مي توانم آن را انجام دهم؟"
در يك كلام
اگر منبع درآمد شما ذهن خلاقتان باشد ، براي كسب در آمد بيشتر ، به طور ضروري نبايد كار بيشتري انجام دهيد ، بلكه كافي است كميت يا كيفيت ايده هاي خود را بالاتر ببريد.
منبع :"خوشبختي در يك كلام" مولف :" آندره متيوس "
این قسمت - تنها کار مفید الان !
شیوانا به همراه کا روانی در راهی می رفت.ظهر به منزل رسیدند و چون تا منزل بعدی یک روز راه کامل بود ،تصمبم گرفتند همان جا استذراحت کنند.و سحرگاه روز بعدی به سمت منزلبعدی حرکت کنند.وقتی همه مستقر شدند، شیوانا سطل آبی را برداشت و به سراغ پله ها ی حجره شکسته رفت و با گلی که فراهم نموده بود مشغول ترمیم آن شد.یکی از کاروانیان مات و مبهوت به شیواناخیره شدو با تعجی گفت :"استاد !شما با این همه علم و معرفت ،چرا وقت گرانبهای خود را به بنایی و با زسازی پله های شکسته تلف میکنید . حیف از شما نیست که استراحت نمی کنید و به این قبیل کارهای بی ارزش می پردازید!؟در ثانی کسی که به شما در عوض این کار پولی نمی دهد.پس چرا زحمت می کشید و انرژی خود را تلف می کنید ؟"شیوانا بی اعتنا به مرد معترض به کار خود ادامه داد . مرد که از بی اعتنایی شیوانا عصبانی شده یود با صدای بلند در حالی که شیوانا را مسخره می کرد،گفت "استاد بزرگ ! همان طور که کار میکنید می توانید بگویید که تفاوت یک مرد نادان و یک مرد سالک معرفت چیست !!؟ شیوانا لبخندی زد و گفت:"من در خصوص انسان نادان اطلاعات زیادی ندارم ! اما یک سالک معرفت کسی است که در هر لحظه از زندگی اش صرف نظر از پولی که به او می دهند مفید ترین کار که از او برمی آید انجام دهد.من از الان تا غروب کاری برای انجام ندارم .خسته هم نیستم .من این کار را انجام می دهم چون تنها کار مفیدی است که الان می توانم انجام دهم و همین احساس مفید یودن برای من کفایت می کند.
پایان
منتظر نظرات تکان دهنده شما هستیم
باز ارزش ترين چيز در دنيا چيست؟
روزي فرشته اي از فر مان خدا سر پيچي كرد و براي پايخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداي متعال تقاضاي بخشش كرد.خداوند با مهرباني به نگاهي به فرشته انداخت و فرمود :"من تو را تنبيه نمي كنم، ولي بايد كفاره گناهت را بپردازي كاري را به تو محول مي كنم ،به زمين برو و با ارزش ترين چيز دنيا را براي من بياور."فرشته خوشحال از اين فرصتي براي بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمين رفت.
سالها روي زمين به دنبال با ارزش ترين چيز دنيا گشت.روزي به يك ميدان جنگ رسيد، سربازي را يافت به سختي زخمي شده بود.مرد جوان براي دفاع از كشورش با شجاعت جنگيده بود و حالا در حال مردن بود.فرشته آخرين قطره از خون سرباز را برداشت و. به بهشت بازگشت.خداوند فرمود:"به راستي چيزي كه تو آورده اي با ارزش است. سر بازي كه زند گيش را به كشورش مي دهد، براي من خيلي عزيز است ولي برگرد و بيشتر بگرد."فرشته به زمين بازگشت و به جستجوي خود ادامه داد.ساليان دراز در شهرها،جنگل و دشت ها گردش كرد. سرانجام روزي در بيمارستان بزرگ پرستاي را ديد كه بر اثر بيماري در حال مرگ بود.پرستار از افرادي مراقبت كرد بود كه اين بيماري را داشتند.و آن قدر سخت كا كرده بود كه مقاومتش را از دست داده بود .پرستار رنگ پريده در رختخواب سفري خود خوابيده بود و نفس نفس ميزد.در حالي كه پرستار نفسهاي آخرش را مي كشيد.فرشته آخرين نفس پرستار را برداشت به سمت بهشت رفت.و به خداوند گفت:"خداوندا!مطمئنا آخرين نفس اين پرستار با ارزش ترين چيز در دنياست.خداوند پاسخ داد:اين نفس با ارزشي است.كسي كه زندگي اش را براي ديگران مي دهد ، يقينا از نظر من با ارزش است .ولي برگرد و دوباره بگرد. فرشته براي جستجوي دوباره به زمين بازگشت و ساليان درازي گردش كرد.شبي مردي شروري را كه بر اسبي سوار بود در جنگل يافت.مرد بر شمشير و نيزه مجهز بود . او مي خواست از نگهبان جنگل انتقام بگيرد.مرد به كلبه كوچكي كه جنگلبان و خانواده اش در آن زندگي مي كردند رسيد. نور از پنجره بيرون مي زد.مرد شرور از اسب پايين آمد و از پنجره،داخل كلبه با دقت نگاه كرد . زن جنگلبان را ديد كه پسرش را مي خواباند ، و صداي او را به فرزندش دعاي شب را ياد مي داد،شنيد.چيزي درون قلب سخت مرد،ذوب شد.آيا دوران كودكي خودش را به ياد آورد بود.چشمان مرد پر از اشك شده بود و همان جا از رفتا و نيت پشيمان شد و تو به كرد.فرشته قطره اشك از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت رفت و پرواز كرد.خداوند فرمود:"اين قطره اشك با ارزش ترين چيز در دنياست ،براي اين كه اين اشك آدمي است كه توبه كرده و توبه در هاي بهشت را باز مي كند".
عزيزان با سلام اين مقاله به دلايلي در 2 قسمت نوشته مي شود قسمت اول در زير نوشته شده قسمت بعدي در روزهاي آتي وبلاگ قرار خواهد گرفت.
قسمت اول
"استوارت زولا" كه داراي مدرك
phdدر زمينه بيماريهاي ذهني مي باشد،مي گويد : حافظه توانايي دارد كه كه به صورت طبيعي اتفاقات روز مره زندگي را به ياد آورد و در خود ضبط كند. و اين كار در 3 مرحله صورت مي گيرد.1- مرحله اي كه فرد اطلاعت را ميگيرد.
2-مرحله اي كه مغز اطلاعات را مي گيرد و آنها را بايگاني مي كند و محل مخصوص قرار مي دهد.
3-مرحله بازگزداندن اطلاعت كه فرد اطلاعات بايگاني شده را استفاده مي كند.
آلزايمر و ازدست دادن حافظه ، معمايي بزرگ
از بين رفتن سلولهاي مغز و از دست دادن حافظه از جمله عواقب طبيعي بالا رفتن سن است. اين مورد زماني اتفاق مي افتد كه افراد پا به سن مي گذارند(50-60 سال)و آنها احساس خطا و اشتباهات زيادي در مورد حافظه شان مي كنند. زولا و محققان نشان مي دهند
كه اين پديده مي تواند قبل از رسيدن به سن 50 سال هم اتفاق بيفتد.بيشتر مردم حتي در سن20-40 سالگي هم اسم يا وقت تاريخ ملاقات خود را زياد از ياد ميبرند.
مواردي كه باعث كمتر شده حافظه مي شوند
1-اضطراب واسترس
2-نوشيدن مواد الكلي
3-كمبود ويتامين
B124-مصرف داروهاي مضر
5-
ADHD6-شكست در رابطه هاي احساسي
7-بيماريهاي مثل:تيروئيد ، ديابت ، بيماريهاي ريوي و ديابت
زولا با انجام تحقيقاتي مي گويد كه اضطراب و استرس بيشترين مواري است كه بيش از ساير موارد ديده شده در مريض ها مي باشد. و هنگامي كه حافظه افراد به طور دقيق كار نمي كند به اين دليل است كه اطلاعات به طور كامل تثبيت نشده است. ولي اين مشكل تا حدي قابل حل است.
با سلام و عرض پوزش از این به بعد هر روز منتظر مطالب باور نکردنی باشید